
ساعت یازده و نیم شب:
فردا هشت صبح کلاس ریاضی داری و کلی تمرین واسه حل کردن.
از صبح تاحالا ول گشتی و حالا میخوای تازه یه سری به جزوه بزنی.
هنوز لای جزوه رو باز نکردی که ناغافل پلکات سنگین میشه و بعد از یک ماه که سابقه نداشته قبل از ساعت دو و نیم نصفه شب بخوابی یه هو خوابت میگیره ( چه میکنه این جزوه ی ریاضی )!!!!
با ریاضی خداحافظی میکنی و تصمیم میگیری همونجا بگیری بخوابی.
ساعت یازده و دو دقیقه:
با سومین لگد پسر خاله ی محترم از خواب بیدار میشی.
به زور یکی از چشماتو باز میکنی و اشکانو میبینی که یه کتاب زیر بغلشه و لبخند زنان بهت میگه: "فردا امتحان عربی دارم" ( شانسه دیگه...اگه قرار باشه دو تا تیر آهن از آسمون بیفته٬ یکیشون میخوره تو سر من٬ اون یکیشم وا میسته تو
نوبت که بعدا بخوره تو سرم )!!!
ساعت دوازده و چهل و پنج دقیقه:
بعد از توضیح کامل قواعد درس چهار سرتو میاری بالا و اشکانو میبینی که نیم ساعته بغل دستت داره هفت پادشاهو خواب میبینه!
بلندش میکنی میبریش تو اتاقش تا رو تختش بخوابه.
بی خیاله تمرینای ریاضی میشی و میری تو رختخواب.
ساعت دو و ده دقیقه:
دیگه عمرا خوابت نمیبره...احساس میکنی یه چیز بزرگی تو کله ات داره سنگینی میکنه...باید یه جوری خالیش کنی.
اونوقته که بلند میشی٬ در اتاقو میبندی٬ چراغ مطالعه رو روشن میکنی٬ خودکار و کاغذ میاری و شروع میکنی به نوشتن.
اونجاست که میفهمی چه نویسنده ی ماهری هستی و خودت خبر نداشتی...( حالت تهوع )
مهم نیست چی بنویسی...فقط بنویس:
از استاد بلور شناسی که حتی معنی "خسته نباشید استاد...خسته نباشید استاد" های بچه های ته کلاس را هم نمیداند.
از استاد ریاضی که با آن لهجه ی شیرینش " 2÷4 " را " چهار تگسیم بر دو " میخواند.
از استاد زمین شناسی که در گفتن حرف " سین " مشکل دارد و هنگام گفتن کلمه ی " سیلیس " هفت بار زبانش به اندازه ی نیم متر از
دهانش خارج میشود. ( از نشستن در ردیف اول و دوم در این ساعات جدا خودداری کنید )!!
از استاد آزمایشگاه شیمی که استفاده از "بورت" به جای "استوانه مدرج" را مانند خوردن "نوچوفسکو" با "قاشق" میداند!
و استاد زبان انگلیسی که وقتی "خارجی" صحبت میکند ٬ لهجه اش شبیه بنگلادشی های مقیم محله انگلیسی زبان هندوستان است !!!
ساعت سه و بیست و پنج دقیقه:
تو خجالت نمیکشی اینقدر این و اونو مسخره میکنی؟...هان؟...بزنم لهت کنم گلابی؟؟!!!!
برو خودتو مسخره کن بیچاره که وقتی ازت پرسیدن سریال مورد علاقت تو ماه رمضون چیه؟ گفتی:
سریال "او یک متهم متحرک برای آخرین فرشته بود" !
...
يه چيزايی نوشتم٬ ولی وقت نشد بزارمش اينجا.
دارم ميرم يه مسافرت دو روزه "قشم"...وقتی برگشتم تایپشون ميکنم.
کسی چيزی نميخواد واسش بيارم؟
...
اگه یه پارچ شربت آبلیمو رو با چنگال بخوری میگن طرف دیوونس !
اگه همیشه بستنی قیفی رو از پایین به بالا بخوری میگن طرف دیوونس !
اگه هر روز صبحانه نون پنیر آب زرشک بخوری میگن طرف دیوونس !
اگه وقتی میری قصابی با خودت شیشه خالی ببری میگن طرف دیوونس !
اگه با شلوارک بری بشینی سر کلاس فیزیک میگن طرف دیوونس !
اگه تو راهرو دانشگاه جلوی رئیس دانشگاهو بگیری و بگی: "هوی داداش٬ واسه چی کج راه میری؟٬ میگن طرف دیوونس !
اگه در جواب سوال "علم بهتر است یا ثروت؟" بگی: "موز...موز... یه چیز دیگه اس"٬ میگن طرف دیوونس !
اگه وقتی میری حموم در حمومو چهار طاق باز بزاری میگن طرف دیوونس !
اگه هر موقع از کنار صندق صدقات رد میشی تمام محتویات جیبتو٬ حتی کارت تلفنت رو هم بریزی توش میگن طرف دیوونس !
اگه هر موقع میخوای از خونه بیای بیرون با دونه٬ دونه وسایل خونه با صدای بلند خداحافظی کنی میگن طرف دیوونس !
اگه وقتی یارو تو سلمونی ازت میپرسه:"چه مدلی موهاتونو بزنم؟" بگی: "اونش دیگه به خودم مربوطه" میگن طرف دیوونس !
ولی من میگم: آدم نیست اونی که بهش نگن طرف دیوونس!!!
...