آی کیو هایی در حد .................. سس مایونز
آی کیو هایی در حد سس مایونز






منوی وبلاگ
دانشجو نما

درباره : همینم که هستم !
پروفایل مدیر :دانشجو نما
ایمیل مدیر وبلاگ
صفحه نخست
آرشیو وبلاگ

مطالب اخیر
 

موضوعات وبلاگ
()

صفحات وبلاگ


آرشیو وبلاگ
خرداد ٩٠
فروردین ٩٠
شهریور ۸٩
دی ۸۸
شهریور ۸۸
تیر ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
مهر ۸٧
شهریور ۸٧
امرداد ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥
اردیبهشت ۸٥
فروردین ۸٥
اسفند ۸٤
دی ۸٤
آذر ۸٤
آبان ۸٤
مهر ۸٤
شهریور ۸٤
امرداد ۸٤
تیر ۸٤
خرداد ۸٤
اردیبهشت ۸٤


نویسندگان وبلاگ



لینک دوستان
دختری با دنيای كوچيك
کلاغه به خونش نرسید
من تو رو دوست دارم
چیزی میان دوفریم
سيبت رو خوردی
یه کاسه ماست
آتش بدون دود
سوسكه سياه
روزانه های من
دختر کردستان
جك های خفن
دی جی جوك
هادی هژبری
زیباترین حرف
يه بچه مثبت
معتاد خوشتيپ
ديوونه خونه من
و اما عشق
معدنچی۷۹
پری جذامی
فریاد صبرا
دایی ناصر
مداد سياه
خاله ريزه
کلکسیون
خیال باف
مارمولک
جزيره بچه گرسنه
لپ لپ
گلپسر
كوپولی
مجهول
زیگول
تهوع دوم
سيب مهربون
تنهای من
ذهن مغشوش
بخندم يا گريه کنم ؟
جایی شبیه قلب من
اداهای مردونه
عشق فيلم
کولاک وب
کتابخانه مجازی
لحظه های ديوانگی
من مثل هيچکس
سنجاب خانوم
چاپ دوم
کاپوچينو
دانلود آهنگهای تلويزيون
يه دختر باحال
خر نسبتا فهيم
دست و پا شکسته
نارسيس
نقد و بررسی وبلاگها
دختر خانوما و آقا پسرا
یادداشت های یک دختر ترشیده
و الاغ عاشق
نخودی
هم نفس صبحدمان
خودم
وحشت
شهرزاد قصه گو
من و دانشگاه
خانه ای از شن و مه
نهنگ بی دندون
زندگی روی باد
تراوشات مغز من
خاطرات یک نیمچه دانشجوی نابغه !
بیا تو باحاله
آی طنز
خرابه!
احتراز یا اعتراض!؟ نازنین
وبلاگ فارسی
ليست وبلاگ ها
قالب وبلاگ
اخبار ايران
اخبار ict
تالارهاي گفتگو
خرید اینترنتی

آمار و خروجی
  Feed  



لوگوی دوستان
وبلاگ فارسی

خاطرات يک استعداد کشف نشده

تا قبل از اینکه عینکی بشم دروازه بان خوبی بودم ولی بعد از اون کلا فوتبالو گذاشتم کنار.

تو تنیس رو میز به جایی نرسیدم .

استعدادم تو شنا کردن هیج جا به دردم نخورد .

کلاسای ژیمناستیک دوران دبیرستان هم همینطور .

با رفتن باشگاه بدن سازی فقط وقتمو تلف کردم .

با اومدن پاسور قدیمی تیم والیبال دانشکده٬ از اونجا هم بیرونم کردن .

ولی از امروز میخوام یه رشته ورزشی جدیدو شروع کنم .

یه رشته ای که هم جدیده ٬ هم دهن پرکن .

رشته ی شمشیر سواری !!!!

...


 

قانون راهنمایی و رانندگی :

اگر شما در روز یکشنبه مورخ ۲۹/۱۱/۸۵ در خیابان ولی عصر٬ در حین رانندگی٬ بر سر چهارراه٬ تابلوی دور زدن ممنوع را هویج فرض کرده و دور بزنید ٬

و از اقبال بلند٬ چند متر پایین تر با اشاره ی افسر راهنمایی و رانندگی خودرو را متوقف کرده و برای تحویل گرفتن برگه ی جریمه پیاده شوید ٬

مجبور خواهید بود به علت خلاف مربوطه مبلغ ۲۰,000 تومان و نیز همراه نداشتن گواهینامه مبلغ ۱۰,000 تومان پیاده شوید .

تبصره :

در صورتی که بتوانید بعد از پیاده شدن از خودرو٬ به سرعت سمت افسر محترم دویده و در یک حرکت از پیش تمرین شده با یک دست خودکار و یا دفترچه جریمه را از دست او بقاپید و با دست دیگر برگه جریمه های پرداخت نشده ای را از جیب خود در آورید و همچون گداهای سر چهارراه استانبول به پای افسر مربوطه بیفتید و از بدبختی های زندگیتان که چطور در سن کودکی پدر و مادر خود را در بمباران از دست داده اید و چهارده خواهر و برادر قد و نیم قد دارید که مخارج خورد و خوراک آنها با شماست و خودتان هم مدتهاست از بیماری ایدز و ام اس و فلج اطفال ! رنج میبرید و این ماشین را هم در قرعه کشی تعاونی شهر و روستا برنده شده اید و صاحب خانه تان هم جوابتان کرده و دوهفته است که در زیر پل سیدخندان در چادر زندگی میکنید برای او تعریف کنید٬ بطوری که جد و آباد افسر بیچاره جلوی چشمانش پشتک وارو بزنند ٬

نه تنها از پرداخت جریمه معاف خواهید بود٬ بلکه میتوانید خودکار و دفترچه جریمه مامور راهنمایی و رانندگی را نیز به عنوان یادگاری نزد خود نگه داشته٬ و از آن به بعد هرجا که دلتان خواست دور که سهل است٬ با ماشین تک چرخ بزنید !!! 

...


هرچی دلت ميخواد ببر٬ سنتورو با خودت نبر !

میگن یه مجموعه فرهنگی تو کرج دارن می سازن٬ هفت تا سالن سینما داره !!

احیانا کسی از کرج نیست بخواد بیاد تهران ؟

خونه که نه ...

ولی من اتاقمو حاضرم باهاش عوض کنم !

کامپیوتر و تخت و رادیو و کتابخونه و موبایل و تابلوهای رو دیوار اتاقم روش میدم .

فقط سنتورمو بزار با خودم ببرم .

...


 

آره ؟

.

.

.

.

.

.

آجرپاره !!!

...


 

 یعنی بیست و پنج میلیون سال پیش که نه رادیو جوان بوده ...

نه براویای ۴۲ اینچ سونی بوده ...

نه ایرانسل بوده ...

نه آهنگای فرمان فتحعلیان بوده ...

نه زمین چمن هتل لاله بوده ...

نه گوشی W800 سونی اریکسون بوده ...

نه پرشیت بلاگ بوده ...

نه اینترنت پرسرعت پارس آنلاین بوده ...

نه جشنواره فیلم فجر بوده ...

نه کتابای جبران خلیل بوده ...

نه فیلمهای مارتین اسکورسیسی ٬

این قورباغه هه که دیروز فسیلشو تو مکزیک پیدا کردن وقتی حوصلش سر میرفته چه خاکی تو سرش میکرده ؟؟!!

...


من آنم که رستم بود پهلوان !

این وقت شب .

با وجود تمام خستگی های روزانه .

عزم خود را جزم خواهم کرد  ٬

و به کوری چشم این پرشین بلاگم که شده دوباره این پست آخری رو که کلی زور زدم نوشتم و با یه کلیک تمام زحماتم رو به باد داد دوباره مینویسم .

تا کور شود هر آنکه دندان دهد نان دهد !!!

...


 

اگه دیشب فیلم My Best Friend's Wife رو ندیده بودم ...

اگه فیلم همه ی سینماهای شهرو ندیده بودم ...

اگه دیشب تا 2 صبح وبگردی نکرده بودم ....

اگه این ترم انتخاب واحد نکرده بودم ...

اگه پول شهریه دانشگاهو پرداخت نکرده بودم ...

اگه ماشینو نشسته بودم ...

اگه امروز صبح که بابا رفت کوه٬ من از تنبلی خودمو به خواب نزده بودم ....

اگه آب آکواریومو عوض نکرده بودم ....

اقلا الآن یه کاری واسه انجام دادن داشتم !

...


 

ـ من بردم ... چون چهارتا بی بی دارم .

ـ نه ٬ من بردم ... چون چهارتا شاه دارم .

ـ نه ٬ من بردم ... چون چهارتا آس دارم .

ـ نخیر ٬ من بردم ...... چون یه هفت تیر دارم !!!!

...


 

- بوی کباب همیشه واسه من از خود کباب خوشمزه تر بوده !

- واسه منم همین طور !

- پس امشب یه سر بیا خونه ما ٬ دو سیخ بوی کباب داریم دور هم بخوریم !!

...


 

یادمه بچه که بودم یه روز یه نقاشی کشیدم .

یه دشت سر سبز ...

یه درخت سبز ...

یه خونه ی سبز ...

یه مامان سبز ...

یه بابای سبز ...

یه کوه سبز ...

یه آسمون سبز ...

با یه خورشید سبز .

آخه اون روز فقط من بودم و یه کاغذ سفید و یه مداد سبز !!!

...


 

مشترک گرامی ...

با سلام ،

با احترام به استحضار میرساند٬ متن این پست (همانطور که از عکسش پیداست) به دستور مقامات محترم قضائی فیلتر شده است .

چنانچه این عمل اشتباها صورت گرفته ....

گرفته که گرفته ٬

 به {...} که گرفته !

خودتم {...} بدی هیچ {...} نمیتونی بخوری !!

با تشکر .

...


ماهی ها هم خودکشی ميکنند !

صد دفعه گفتم وقتی شام سبزی پلو با ماهی داریم یه پارچه ای چیزی بندازین رو این آکواریوم .

مگه تو گوش کسی رفت ؟؟

باز هی بگوچرا ماهیای ما هی خودکشی میکنن !!!!

...


جنی به نام مادر !

اینجا از صبح تا شب هر کی لباس چرک داره کافیه بندازه تو سبد سفیده تو حموم ...

هر چی هم میخوره میتونه ظرفشو همونجوری بزاره تو سینک ظرفشویی آشپزخونه .

نگران نباش ...

فردا صبح که بلند شی نه از لباسای چرک تو سبد خبری هست٬ نه از ظرفای کثیف تو آشپزخونه .

احتمالا خونه مون جن داره !

...


نجات يک زندگی ... نجات يک معتاد است ! ( چی گفتم !! )

هنوز جشنواره تموم نشده عملم زده بالا تمام بدنم درد میکنه !

جون مادرت بزار یه فیلم دیگه ببینم .... بعدش ترک میکنم !

 به خدا این آخرین فیلمه ...

قول میدم !!!

...


 

 دیدن " دستهای خالی " ابوالقاسم طالبی هم خالی از لطف نبود .

 مخصوصا بازی خسرو شکیبایی و مریلا زارعی دیدنی بود .

فقط یه نمه داستان فیلم زیادی کش اومد که احتمالا واسه اکران عمومی یه فکری به حالش میکنن .

این روز آخری هم برم " سرزمین گمشده " رو ببینم و پشت سرم در جشنواره رو ببندم بیام !!! 

...


 

دو تا مستند دیگه دیدم ٬

با هیچکدومشون هم حال نکردم .

نه با " آقای کیمیایی " ٬

نه با " خاطرات یک هفتاد و پنج ساله " .

بازم دم مسعود بخشی با اون " تهران انار ندارد " گرم !!!

...


جشنواره در هفته ای که گذشت

قاعده بازی :

اصل خنده بود !

اخراجی ها :

مثلا فیلم کمدی بود ولی من که به جز چهار پنج تا دیالوگ امین حیایی و ارژنگ امیرفضلی موضوعی واسه خندیدن توش پیدا نکردم !

پا برهنه در بهشت :

END معنا گرا بود .... هیچی ازش نفهمیدم . ولی انصافا فیلمبرداری خوبی داشت .  

چند روز بعد :

عین بقیه فیلمای نیکی کریمی مزخرف !

اتوبوس شب :

کار متفاوتی بود .... به دیدنش می ارزید !

 و اما مستند تهران انار ندارد :

فقط میتونم بگم فوق العاده ٬ محشر و بی نظیر بود .

...


محسن رادان يا بهرام چاووشی ؟؟؟!!!

آقا این فیلم سنتوری یک توهمی بود بیا و ببین .

تو کل فیلم بهرام رادان میخوند ....

صدای محسن چاووشی میومد !!

دیگه بماند از اینکه اینقدر فیلم قیچی شده بود که خود مهرجویی هم فیلمو دیده بود شک کرده بود مال خودش باشه !

ولی کلا فیلم خوبی بود .

بازی رادان هم خوب بود  .

ولی عمرا به انگشت کوچیکه ی باران کوثری هم تو خون بازی نمیرسه .

 میگی نه ٬ نیگا کن !!

...


چه ميکنه اينترنت پر سرعت سينما فلسطين !!!!

صبح رفتم خون بازی رو دیدم  .

حواستون باشه باران کوثری معتاد شده حالش بدجوری خرابه .

الآنم اینجا مثه اینکه " رئیس " کیمیایی نرسیده میخوان جاش " سنتوری " مهر جویی رو اکران کنن .

ملت همه کف کردن از خوشحالی .

منم همین طور !!!

...


 

فعلا فقط وقت دارم فیلم ببینم .

 و اگه شد بعد دوازده و نیم شب بیام خونه بخوابم تا هفت صبح .

 بعد دوباره برم فیلم ببینم !!!

...


 

دیروز تو سالن پانته آ بهرام ٬ حسین یاری با پوریا پورسرخ اومده بودن واسه دیدن فیلم اقلیما .

اون دو تای اول خوب میگیم نقشهای اول فیلمو داشتن اومدن فیلم خودشونو تو اولین اکران ببینن حالشو ببرن ....

دیگه اون پوریا پورسرخ واسه چی خودشو اون وسط جل کرده بود نمیدونم ؟؟؟!!

...


 

دیروز دو تا فیلم دیدم.

یکی پاداش سکوت که پرویز پرستویی یه تنه کل فیلمو رو دست چرخوند !

بدک نبود ... ولی قشتگ تر از اینا میشد باشه .

یکی هم اقلیما که خیلی باهاش حال کردم .

خداییش نفس همه رو تو سالن تا لحظه آخر برید !

( حالا بماند که بغل دستی ما تمام مدت چشمای بچه شو با دست گرفته بود یه موقع بچه از ترس خودشو خیس نکنه ) ..

 آخه یه جورایی فیلم  تریپ ترسناک بود !!! 

...


 

اَه اَه اَه اَه اَه اَه اَه ... 

عجب فیلم مزخرفی بود این سنگ ٬ کاغذ ٬ قیچی ...

حالم به هم خورد ! 

...


فيلم مانيا !

دیروز اتوبوس شب کیومرث پوراحمد ٬

امروز سنگ٬ کاغذ٬ قیچی سعید سهیلی ٬

پس فردا پاداش سکوت مازیار میری ٬

پس اون یکی فردا بچه های ابدی پوران درخشنده ٬

پس پس اون یکی فرداش پارک وی فریدون جیرانی و همینجوری یه ضرب برو تا ۲۲ بهمن .

بعید میدونم روز آخر جشنواره سالم از در سینما بیرون بیام !!!

...


 

پنج و نیم صبح جمعه پا شدم با بروبچ رفتیم زمین چمن فوتبال زدیم !

یا من آنفولانزای گاوی نمیفهمم چیه ....

یا تا حالا زمین چمن از نزدیک ندیدم !! 

...


 

این وبلاگ آلوده به ویروس آنفولانزا از نوع گاوی است .

پس مواظب خودت باش !

...


 

سه تا قرص سرماخوردگی ٬

دو تا آنتی هیستامین ٬

سه تا آموکسی سیلین ٬

دو تا آمپی سیلین ٬

سه کاسه سوپ شلغم ٬

سه لیوان آب پرتقال ٬

دو لیوان آب هویج ٬

پنج لیوانم چای آبلیمو .

شدم عین یه داروخانه سیار که توش آبمیوه هم میفروشن !!!

...


 

دوباره سرما خودم .

آب دماغم آویزون شده .

گلوم درد میکنه .

سرمم همینطور .

افتادم تو خونه حالا حالا ها هم بلند بشو نیستم !

...


 

چراغ راهنمایی سر خیابون ما ٬ احمق ترین چراغ راهنمایی دنیاست !

 دقیقا دو ساعت و چهل و پنج دقیقه است که دارم از این بالا نگاش میکنم ...

خودش میبینه هیچ ماشینی تو خیابون نیستا .....

ولی هی سبز میشه ... هی زرد میشه .... هی قرمز میشه .... دوباره سبز میشه !!!

...


 

آدم ساعت ۱۰ صبح امتحان مبانی کامپیوتر داشته باشه ....

لای جزوه شو هم باز نکرده باشه ....

شب قبلش تا ساعت ۱۲ شب از این هیئت به اون هیئت بکنه .....

از ۱۲ شب هم تا همین الآن که پنج و نیم صبحه پای اینترنت واسه خودش ول بچرخه ....

بعد توقع داشته باشه این ترم معدل بالای ۱۷ هم بیاره .

خیلی رو میخواد به خدا !!!

...


 

بادها ...... نوحه خوان .

بیدها ...... سر به زیر .

لاله ها ...... سینه زنان حرم باغچه .

طبل عزا را بنواز ای فلک ...... خیمه ی خورشید سوخت .

...


 

نمیدونم چی شد الآن یه هو یاد این پسره فرزاد حسنی افتادم ....

خواستم بگم چقدر اداهای زنونه در میاره مرتیکه اوا خواهر جلوی دوربین ....

گفتم شاید یه ذره زشت باشه .

نگم بهتره !!!

...


چه ميکنه اين پرشين استت !!

لیست کلمات کلیدی جستجو شده برای این وبلاگ :

دختر شوکت  /  سس مایونز  /  امتحان IQ  /  جک خفن  /  هتل قشم  /  فضول سنج  /  عکس دختر با مایو !!!!  / بلور شناسی هندسی  /  فیلم آکواریوم  ....

این یکی هم دیگه آخرشه ...... عکسهای جواهری در قصر !!!

یعنی طرف اومده تو گوگل زده دختر شوکت ٬ وبلاگ ما رو تحویلش دادن !

عکس دختر با مایو   ؟؟؟!

چه ربطی به اینجا داره آخه ؟!!

...


 

این امتحان کانی شناسی ۴ واحدی پدرمو در آورد ....

۲۴ ساعته نخوابیدم ....

از اول محرم تا حالا هیئت نرفتم ....

سرم گیج میره ....

چشام کاسه ی خونه ....

حوصله ندارم ....

خوابم میاد .....

امشبم اگه هیئت نرم غذا نخورم عقده ای میشم یه بلایی سر خودم میارم !

...


 

بالاخره رفتم واسه خودم ۱۰ تا بلیط جشنواره خریدم .

فکرشو بکن .... تو یه صف ۷۰۰ نفره !!!!

چطوری به من بلیط رسید خودمم نمیدونم !!

...


چه سرنوشت شومی !

صبح که بلند شدم جنازه اش وسط آشپزخونه افتاده بود ....

سرد و خشک و بی روح .

دیشب .... وقتی همه خواب بودیم خود کشی کرده بود !

یه پرش بلند و ..... خداحافظ زندگی .

جایش همیشه درآکواریوم خالی خواهد بود !!

...


 

عزیز من دیگه لینک کردنم مگه اجازه میخواد ؟؟؟

میخوای بلینکی خوب بلینک بره پی کارش دیگه .

اینهمه اجازه هست و من آیا میتونم و اگر و اما و آخه و شاید و باید و نباید نداره که !!!!

...


 

راستی دیروز رفتم تو Google عکسای خودمو دیدم .

عجب هیکلی دارم تا حالا خودم خبر نداشتم !!!

...


 

جشنواره فجر کسی نبود ؟؟؟؟؟

پنجشنبه بلیط با ۲۰ درصد تخفیف واسه دانشجونا پیش فروش میشه هااااااااااا !

من رفتمااااااااااااااااااا !

نبوووووووووووووووود ؟؟؟!! 

...


عيد شما مبارک !

 آن روزی که در آن وبلاگ شما آپدیت میشود عید است .

حضرت پرشین بلاگ ( @ )

...


 

عکس منو آخه میخوای چیکار ؟؟؟

ولی حالا که خیلی اصرار میکنی باشه .

برو تو سایت Google ....

تو قسمت تصاویر بنویس Brad Pitt و دکمه ی Enter  رو بزن ...

یه دو جین عکس از من اونجا هست .... برو حالشو ببر !!!

...


چه حرفا ... چه چيزا ؟؟!!

چی ؟؟؟؟؟؟

ماهواره ؟!

کی ؟؟؟؟؟؟

ما ؟!

ای بی تربیت ...

 بدو برو دهنتو آب بکش ... زود !!!

...


 

آخرش یه روز همین تلویزیونو با هر چی پیام بازرگانی و پخش زنده و مرده فوتبال و جواد بیابانی و مزدکشون و سینما ماوراء و سریال زیر تیغ و بالای تیغ و به دنیا بگویید بشیند و بمیرد و ننه پورنگ و فوق العاده و تحت العاده و فرزاد حسنی و حسینی و احمدزاده و رفیعی و اخبار جوانه ها و شبکه آموزش و اخبار شبانگاهی و ۲۰:۳۰ و جواهری در قصر و خاله نرگس و چپل و کتابفروشی قناری و فرش ستاره کویر لوت و سینما ۲۵/۱ و شبکه خبر ( با اون خانوم مجریشون که تو دانشکده خودمون ژنتیک میخونه ) و فردوسی پور و سهیل محمودی و صندلی ولرم و مسابقه تلفنی و عوامل جلو و عقب و پشت صحنه و ..... همه و همه و همه رو از همین طبقه سوم٬ از پنجره پرت میکنم وسط خیابون !!

...


 

جدیدا می بینیم و می شنویم که میگن ۶۶۶ ۶۶ ...

شما فکر میکنین این چی میتونه باشه ؟

این یعنی ما اینقدر این تبلیغو بهتون نشون میدیم تا مغزتون بیاد تو حلقتون !

یعنی بیخود زورنزن٬ ما با صداسیما قراردادشو بستیم اینو روزی ۶۶۶ ۶۶ بار نشون میدیم!

یعنی ما اومدیم رو اعصاب همتون پاتیناژ بریم !

یعنی شما اگه با پولاتون نمیتونین برج بسازین٬ (.)تون بسوزه ما میتونیم !

یعنی بیاید پولاتونو بدین به ما ٬ دو تا دو تا بسازیم !

یعنی به اسم قرض الحسنه و خدا و پیغمبر همه جور کثافت کاری کردن !  

یعنی دزدی تو روز روشن !

یعنی برو با ولیت بیا !!!

...


 

حالم از این سریال به دنیا بگویید بایستد به هم میخوره !!!

عوضش حال میکنم با این زیر تیغ !

...


به ياد اخوان ...

یکشنبه ... ساعت 10 صبح ... اتوبوش رسالت - میدان قدس .

راهروی تنگ ... صندلی های پاره پاره .

صدای فرشید منافی که از درون رادیو در برنامه ای با موضوع مرگ به مرده شورها سلام میکند .

زنگ موبایل آقای راننده که فیلمهای سیاه و سفید قبل از انقلاب را به خاطر میاورد .

چشمهای خیس پیرزنی که با دیدن پارچه ی سیاه هیئت از پشت شیشه اتوبوس٬ ذکر یا حسین مظلوم میگوید . 

ریختن تیله های پسر بچه بر کف اتوبوس که با گریه اش در هم میامیزد .

لبخند مادری که عاشقانه کودکش را در آغوش میفشارد .

جوانی که جایش را به پیرمرد میدهد .... پیرمرد به یاد پسر شهیدش بغض میکند .

پسرک فال فروشی که بعد از مرگ مرغ عشقش٬ این روزها در اتوبوس به مردم گل میفروشد .

و اتوبوسی که در انتهای خط٬ زیر لب از تک تک مسافرها خداحافظی میکند .

هی فلانی ... زندگی شاید همین ها باشد !

...


 

ایران ..... پایتخت وبلاگ نویسان جهان !

چه اسم با مسمی ای !!

...