
این واضح و مبرهن و در واقع خیلی تابلوئه که تابستونو گذاشتن واسه مسافرت رفتن ....
که شما یه روز٬ دو روز دست خانواده ی محترمو بگیری با هم برین یه طرفی ...
شمالی٬ جنوبی٬ شرقی٬ غربی ( نه..غرب نه.. همون شمال ).... خلاصه آقا حالی به حولی ....
اما آخه مادر من ...درسته که شما از بچگی عاشق این کارتون سفرهای مارکوپولو بودی ....ولی دلیل نمیشه که راه بیفتی یک هفته ی تمام تو این گرما ما رو با خودت بکشونی اینور و اونور !!
در عرض یک هفته راه افتادیم هر چی شهر و دهات و روستا تو شمال هست ....
از بندر انزلی و طالب آباد و نمک آبرود و کیاشهر و آستانه اشرفیه و رودسر و کلاچای و قاسم آباد و چابکسر و رامسر و میان هاله و سلیمان آباد٬ بگیر .....
تا تنکابن و ولی آباد و نشتارود و عباس آباد و سلمان شهر و کلارآباد و چالوس و نوشهر و امیر رود و علمده و رستم رود و خشت سر و محمود آباد و بیشه کلا و سرخرود و فریدون کنار و فیروزآباد و بابلسر و بابل رو گشتیم !
آخه فکر خودت نیستی٬ حداقل فکر مغز نداشته ی من بدبخت باش که سه روزه داره " بوق ممتد " میزنه !
تازه خانوم واسه هفته ی دیگه برنامه ی سفر ۱۲ روزه ی مشهد ریخته برامون !
حالا بگو مارکوپولو بیاد جلو لُنگ بندازه !!!!
...
ببین درسته که ایتالیا دیشب قهرمان شد ولی خیلی شانس آورد....
چون خدا " زیدانو شناخت بهش شاخ نداد " ...
وگر نه الآن ایتالیایی ها باید مجلس ختم اون بازیکنشون که دیشب زیدان با کله رفت تو شیکمش ( اسمشم هیج رقمه الآن یادم نمیاد ) رو می گرفتن !!
* من اسم خودمم اگه یه مدت کسی صدام نکنه یادم میره٬ بعد میخوای اسم این یارو ایتالیاییه یادم بمونه؟؟!
وآلا به خدا !!!!!
...
خداحافظ گرمای ۴۱ درجه .... سلام شبهای خنک تابستان !
خداحافظ هوای دم کردهی شرجی .... سلام هوای مملو از دی اکسید کربن خالص !
خداحافظ صدای امواج خروشان دریا .... سلام صدای بوق و اگزوز ماشینهای اسپرت !
خداحافظ خیابانهای خلوت ساحلی .... سلام ترافیک های سه کیلومتری اتوبان همت !
خداحافظ تک سینمای ستاره ی جنوب .... سلام سینماهای همیشه شلوغ پایتخت !
خداحافظ کرایه های صد و پنجاه تومانی تاکسی .... سلام بلیط های بیست تومانی شرکت واحد !
خداحافظ اینترنت پر سرعت دانشگاه .... سلام کامپیوتر نفتی خانه ی پدری !
خداحافظ بلوار دانشگاه٬ پارک دولت٬ پیتزا مثلث .... سلام برج میلاد٬ تله کابین توچال٬ پارک آبی آزادگان !
خداحافظ بندرعباس ... سلام تهران !!!
* البته فعلا تا آخر تابستون * !
...
- چرا زیر چشمت کبوده ؟
- تو زلزله ی دیشب شد .
- پس این یکی خیلی شدید بوده !
- نه بابا ...ایندفعه دوباره خواب بودم٬ پاشدم زود از خونه برم بیرون هول شدم نرسیدم عینکمو بزنم٬ در اتاقو ندیدم بسته است٬ با صورت رفتم توش !!!!!
...
پنجم تیرماه ...
روز جهانی معتاد ....
بر همه ی معتادین محترم گرامی باد !!!!!
* حتی شما دوست عزیز *
...خوب تو این بازی هم مثل اینکه علی دایی بی خیال نشده و دوباره به زور وارد زمین شده ...
من علی کریمی رو میبینم که به خاطر رفتار زشتش با برانکو کنار زمین دستهاشو بالای سرش برده و یه لنگه پا وایستاده تا تنبیه اخلاقی شده باشه ...
تو همین ابتدای کار نصرتی با یکی از بازیکنای آنگولا تصادف میکنه و نقش بر زمین میشه ...
مثل اینکه قضیه الکی الکی جدی شد و تیم پزشکی میان تا جنازه ی نصرتی... ببخشید٬ نصرتی رو از زمین بیرون ببرن !
خوب بالاخره بعد از نیم ساعت (!) مسعود شجاعی جای نصرتی به زمین میاد ....
اون طرف زمین... یه برخورد دیگه و ایندفعه هاشمیان هست که رو زمین ولو میشه ...
" به نام خدا ...مزدک میرزایی هستم٬ اومدم بگم پرتغال گل دوم رو هم به مکزیک زد... فعلا با اجازه " !!
حالا این طرف حسین کعبی یه فن کیوکوشین رو این بازیکن آنگولا که سیبیلش یه وجب بالاتر رو کله اش در اومده اجرا میکنه و طرف رو به قبله میشه !!!
اگه همینجوری بازی بخواد پیش بره من تضمین میکنم تا آخر بازی سه-چهار نفر بیشتر تو زمین زنده نمونن !
" مجددا مزدک میرزایی هستم ... مکزیک همین الان یکی از گلای پرتغالو جواب داد نامرد " !
نیمه دوم بازی ...یه موقعیت برای آنگولا ...ضریه ی سر و توی دروازه ... ماشالله به این بازیکن آنگولایی !!!
خوب دیگه٬ از آنگولا فقط مونده بود گل بخوریم که خوردیم... فکر کنم بچه ها هرچی دیرتر برگردن ایران به نفع خودشون باشه !
" باز هم مزدک میرزایی هستم... اومدم بگم هنوز بازی به نفع پرتغاله و کسی دیگه هنوز گل نزده " ...
یه کرنل برای ایران ...سانتر روی دروازه ...توپ به کله ی بختیاری زاده میخوره و گل برای ایران ...مطمئنم خودشم نفهمید چه جوری توپ به کله ش خورد و رفت تو گل !!
" دوباره مزدک میرزایی هستم " ...
ای زهر مار و مزدک میرزایی هستم ...پس من اینجا هویجم تو هی پابرهنه میپری وسط گزارش من ؟؟؟!!!
و بدین ترتیب بازی با نتیجه ی مساوی به پایان میرسه و بچه ها دست از پا درازتر به ایران برخواهند گشت... البته شاید آب و هوا بهشون ساخت و دیگه برنگشتن !!!
" همچنان مزدک میرزایی هستم " !!!!!
...