
به نام او*
* (منظور از او در اینجا همان خدا میباشد)
آقا سریع بریم سر اصل مطلب و اونم اینه که اینجا قراره بشه وبلاگ خصوصی بر و بچه های رشته ی زمین شناسی دانشگاه آزاد بندر عباس (البته شاید بعدا عمومیش کردیم ).
من در واقع سعی میکنم اینجا به اونی که میگه: آقا, درس و دانشگاه به چه درد میخوره, برو دنبال یه کار نون و آبدار واز این چرت و پرتا, بگم که ما اینجا هم داریم درس میخونیم, خیلی هامون کارم میکنیم, بقیه مون هم(چشمت دربیاد) به موقش میریم سر کار, از این که کنار هم داریم تو یه کلاس درس میخونیم هم خیلی خوشحالیم و به تو هیچ ربطی نداره که ما چی کار میخوایم بکنیم و بشین سر جات و خیلی خیلی حرفای دیگه که جاش نیست اینجا بهت بگم.....
اینکه من در روز یا هفته یا حتی درماه چقدر وقت برای این وبلاگ بذارم, همش بر میگرده به شما و نظرات شما و کلا اینکه این وبلاگ اصلا خواننده داره یا نه؟(که البته ما هرشب قبل از خواب دعا میکنیم که داشته باشه و همه بیان بخونن وبه هنر پنهان ما پی برن و از خودشون به ما محبت در کنن و ما هم پیششون از خودمون کلاس درکنیم ) واسه همینم هست که میگن: آرزو* بر جوانان عیب نیست!
* منظور طرف از آرزو میل و رغبت یا همان Wish است, اما در اینجا شما میتوانید از آرزو به دختر همسایه هم تعبیر کنید.هیچ اشکالی ندارد.اگر داشت با من.
با این تفاصیر شما تا الان باید فهمیده باشید که من اینجا چقدر زورم زیاده و همه رو میتونم بزنم; تازه فحشم زیاد بلدم که بعدا بهتون میدم ( یعنی نشون میدم )!!!
فقط میمونه اینکه خوب ما اینجا چی کار بکنیم که همه خوششون بیاد؟ البته خیلی کارا هست که همه خوششون میاد ولی ما اینجا از اون کارا نمیتونیم انجام بدیم.
من اینجا اگر بخواید تا 50 سال دیگه هم میتونم پرت وپلا بنویسم و شما هم بیاید بخونید و کلی حال کنید وپیش خودتون بگید : بابا این عجب اوسکلیه* میشینه جایه درس خوندن هی واسه ما شر و ور مینویسه.ولی چون من نمیخوام این اتفاق بیافته میخوام اینجا رو بکنم وبلاگ خصوصی زمین شناسی و هر هفته یکی از الاف های روزگار کلاس رو بهتون معرفی کنم.
* کلمه ی اوسکول یک حرف ناجور و بیناموسی میباشد که ریشه ی تاریخی در فرهنگ و هنر فارسی دارد و از این روکسب اطلاعات بیشتر را در این مورد به خودتان محول میکنیم.
خود من و که همه میشناسن; چون آدمای معروف رو معمولا همه میشناسن, ولی حالا بعدا اگه کسی خواست بگه که سر فرصت در مورد خودم هم براتون بنویسم( اگه کسی هم نخواست من مینویسم )
اما, اما, اما....اما مسئله ی مهمی که اینجا مطرح میشه معرفی دو انسان باشعور, بافرهنگ وبا ادب به نام های سیاوش و رضا است.دو نفری که شک من رو در راه اندازی این وبلاگ به یقین تبدیل کردند و چون شما این دو نفر رو نمیشناسید, 2 نفر اولی که اینجا معرفی میشن همین دو نفرهستند.
داستان اين سياوش ما خودش به تنهايی ۶-۵ جلد کتاب هری پاتره، ولی من سعی ميکنم واسه ی شما از رضا(اين شخصيت دوست داشتنی )هم بنويسم تا بدونيد افرادی هم در اين دنيا هستند که خدا هر روز از خودش میپرسه که اينها رومن نمیدونم کی آفريده ؟
پس منتظر باشید........
...