
در راستای اينکه اخيرا يکی از ماموران بی ستون ما را دور زده و چند نفر را زير گرفته و اقدام به بازداشت چند نفر در خيابان نموده بود٬اعتراف کرده که خيلی آدم وظيفه شناسی است (جان من جمله رو حال کردی؟)٬ کليه مذاکرات اين مامور در مورد يک بازجويی محرمانه به عرض ميرسد.
مامور:
کجا داری ميری؟.......يک نفر: خونهمامور:
از کجا ميای؟...يک نفر: از محل کارمامور:
واسه چی؟......يک نفر: چون کارم تموم شده.مامور:
دانشجويی؟......يک نفر: نهمامور:
قراره بشی؟.......يک نفر: نه.مامور:
قبلا هم دانشجو نبودی؟......يک نفر: نه به جون مادرم.مامور:
حرف اضافی موقوف٬بابات دانشگاه رفته؟......يک نفر: نه٬ بيسواده.مامور:
پس تو چرا قيافت مشکوکه؟......يک نفر: نميدونم٬ا گه دستور ميديد جراهی پلاستيک کنم.مامور:
نه٬ خودمون تغیيرش ميديم٬ شغلت چيه؟......يک نفر: حسابدارم.مامور:
حسابدار دانشگاهی؟......يک نفر: نه.مامور:
اختلاس ميکنی؟......يک نفر: نه٬ کل داراييم صد هزار تومن نميشه.مامور:
همه ی پولاتو از مملکت خارج کردی؟......يک نفر: نه٬ من تا حالا دلار نديدم.مامور:
پس معتادی؟......يک نفر: آخ! نه٬ من ورزشکارم.مامور:
پس مخالف مايلی کهن هستی؟......يک نفر: آخ سرم! نه به خدا٬ کلی هم موافقم.مامور:
پدر سوخته٬ طرفدار منچستر يونايتدی؟......يک نفر: آخ شيکمم! من طرفدار تيم مليم.مامور:
پس تو بودی روز مسابقه ايران استراليا مست کرده بودی تو خيابون قر ميدادی؟......يک نفر: آخ چشمم! به خدا من نبودم.اون روز من گلاب به روتون [...] داشتم٬ اصلا خيابون نيومدم.مامور:
چرا صورتت زخمی شده؟......يک نفر: شما زديد آخه!مامور:
بگو اسم مشروبی که خوردی چی بود؟......يک نفر: من نخوردم.مامور:
(به همکارش): بنويس جانی واکر٬ از کجا خريدی؟......يک نفر: من نخريدم.مامور:
(به همکارش): بنويس از اسلامبول٬ از اصغر سياه خريده.......يک نفر: به خدا من اصغر سياه رو نميشناسم.مامور:
غصه نخور٬ بعدا که اصلاح شدی با اصغر سياهم آشنا ميشی!!!!نتيجه: اگر ديدی جوانی بر درختی تکيه کرده٬ بدان دانشگاه آزاد قبول شده سکته کرده!!!
...