
تا حالا از خودت پرسيدی چی باعث ميشه که يه نفر واسه رسيدن به هدفی که دنبال ميکنه حاضر باشه جونشو فدا کنه؟
جونی که ميگن از هر چيزی واسه آدم عزيزتره.
ميگن عشق بد چيزيه. چون باعث ميشه ديگه از عقلت استفاده نکني; تو يه چشم به هم زدن تصميم بگيری و رو تصميمت پا فشاری کنی.
و اين خود عشقه.
عشقی که چشماتو به روی افقی باز ميکنه که زيبايی های دنيا ديگه به چشمت نميان.
عشقی که زود گذر نيست; تبی نيست که خيلی زود فروکش کنه٬ بلکه آتيشيه که شعله هاش وجود آدمو تو خودش آب ميکنه.
اين روزا عشق واقعی رو فقط تو فيلم های مستند جنگ تحميلی ميشه پيدا کرد. تو چهره عاشقان سفر کرده ای که برای دفاع از خاک وطنشون از خونشون گذشتن.
انسانهای پاکی که ميشه نور خدا رو تو چشماشون ديد. سبکبالان عاشق دلی که تو جبهه های جنگ٬ با مظلوميت تمام ٬ غريبانه جان دادند و رفتند.
و اما عشق......
عشق يعنی ۸ سال دفاع مقدس در نبردی نابرابر٬
نماز صبح زير آتش دشمن٬
صدای خمپاره پشت خاکريز٬
يعنی آرزوی شهادت.
عشق يعنی زمزمه زيارت عاشورای شب عمليات٬
گريه های نيمه شب٬
يعنی زير لب شهادتين گفتن.
عشق يعنی صدای خس خس گلو بعد از حمله ی شيميايی٬
رمز يازهرا٬ والفجر۸ ٬ کربلای ۳ ٬
يعنی طنين الله اکبر در دشتهای کردستان.
عشق يعنی حاج احمد٬ فهميده٬ چمران٬ همت٬
خرمشهر٬ شلمچه٬ مجنون٬ سردشت٬
يعنی ايران.
نتيجه: ما فقط ميتونيم حسرت روزهايی رو بخوريم که نبوديم٬ ولی حواسمون باشه٬ يه موقع آبروی اونايی رو که يه روزی با رفتنشون آبروی ما رو خريدن نبريم
...