
فکرشو بکن ...
بعد عمری یه عروسی دعوت شدی .
کجا ؟؟ ... یه باغی تو کرج ! ( به به !! )
از یه هفته قبل میری دنبال کت و شلوار و کفش و ....
روز عروسیم صبح سلمونی و مدل مو و فشن و فلان ...
تیپ میزنی خفن...
پاتو از در خونه میزاری بیرون، تو آسانسور ، بین طبقه همکف و پارکینگ برقا میره !!!!
آخر مرداده، کل مجتمع تشریف بردن مسافرت ...
زنگ خطر آسانسور کار نمیکنه ، موبایلتم تو اون آلونک آنتن نمیده !!!
اونجاست که هیچ کاری از دستت بر نمیاد ، غیر از اینکه اول یه یادی از خواهر و مادر وزیر محترم نیرو بکنی و بعدش همونجا عین بچه آدم بشینی کف آسانسور و به اتفاقای خوبی که تو عروسی میتونست با حضور تو بیفته و حالا بدون تو در حال افتادنه فکر کنی و منتظر اومدن برق باشی !
بعد از دو ساعتم عین این گدا گشنه ها راه بیفتی بری تو عروسی یه بشقاب شام بکشی واسه خودت بخوری اقلا عقده ای نشی !!!
خوب دیگه بیخود فکر نکن ... هیچ کار دیگه ای نمیتونی بکنی ...
من تجربه کردم ، میدونم !!
...