" لبغطحن " نامه ...

عسیمنت کمشنت تمنست تسه هجخ برذیا ...
سبخبخ ضصق مسینتم
حخقه عق
بتتیثه !!!
 
* شرمنده دیروقت بود٬ دیگه گفتم چراغ اتاقو روشن نکنم بهتره ٬
این شد که اینجوری شد !
حالا خودت یه جوری یه برداشتی ازش بکن !!

/ 15 نظر / 12 بازدید
نمایش نظرات قبلی
داروگ

ببخشیدا یه سوال داشتم درباره ی اون کاغذه که جلوی در اون اتاق کوچولویه هستا که جادوییه توش صد نفر جامیشه داشتم ,نه کاغذ بالاییه رو نمی گم اون پایینیه که توش شرایط شرکت توی مسابقه رو زدین ,حالا سوال اینجاست که مگه میشه عکس متعلق به عکاس نباشه[سوال][سوال][سوال]

راحیل خانومی!

بازم به من! اومدم خبرت رو بگیرم دیدم آپ کردی بی خبر! خوبه منم بخونم نظر ندم ؟؟‌تا خبر ندادنت تلافی شه ؟؟؟‌[عصبانی] دفعه بعد آپ نمودید خبر بدهید. شاید خواستیم بیایم بخونیم. در ضمن دفعه بعد چراغ رو حتما روشن بزار. خدایی خودت تونستی اون دو سه خط رو بخونی که توقع داری ما ازش یه برداشت بکنیم ؟ چراغ که هیچی چلچراغم روشن کنی من که نفهمیدم اینا که نوشتی یعنی چی. [نیشخند] هرگز نشه فراموش. موقع نوشتن چراغ رو روشن کن. (‌قافیه نداشت شرمنده ) [خجالت]

shideh

خیلی جالب بود. تا حالا مطلب به این قشنگی نخونده بودم[نیشخند][چشمک]

لیلا

من به سهم خودم فکر کردم اما دستگیرم نشد ...[سوال]

خنده رو

متن به این زیبایی هیچ جا نخوندم تو همیشه چراغ اتاقتو خاموش کنی بهتره ها[چشمک]

تابان

لخظشسافهئخخد سشقث نشق؟ هدش زاهث ئهدثرهسه؟

امیر

به نظر من برو رای بده وگرنه هم رو سیاه این دنیا و اون دنیا می شی! به حرف بچه های دانشکده هم توجه نکن اون با من[تایید]

ستون پنجم

من یک مطلبی رو یادم رفته بود بگم همون طور که تابان خانم هم فرمودند: سینئذ نیدبنتسدیب ئوییسب یسبذیس یبثبقل قل قلقل واقعا کار زشتیه!