" و نهاری که هرگز خورده نشد " نامه ...

فکرشو بکن ٬

برنامه بریزی با بروبچ برین دربند کوهنوردی ٬

شونصد تا تلفن و پیامک !! به این و اون بزنی التماس کنی پاشن بیان ٬

پنج صبح جمعه میدون دربند با همه قرار بزاری ٬

از همه دنگ بگیری بری ۴ کیلو جوجه بخری که اون بالا واسه نهار کباب کنین ٬

بعد از سه ساعت که رسیدین بالا و مستقر شدین و قرار شد برنامه نهارو ردیف کنین ....

یه هو یادت بیفته که سیخارو اون پایین تو صندوق عقب ماشین جا گذاشتی !!!!!!!

یکی نیست بگه خوب تو آلزایمر مزمن داری بیجا میکنی برنامه گروهی میریزی !

صبح خودت پاشو تنهایی برو هرجا که دوست داشتی ٬

به درکم که از گشنگی مردی !!

/ 5 نظر / 12 بازدید
نگين

سلام وب لاگت مثل هميشه غوغا کرد. خيلی عالی بود. من هم آپ کردم سر بزن

برادر کوچکتر

سلام يادش بخير... قديما معرفتی بود... هههيييييييی جالب بود...خنديديم! يا علی

مهدی صالح پور

بازم سلام! خيلی با نوشته هاتون حال می کنم و لينکت هم کردم ولی نمی دونم چرا به من سر نمی زنی؟! بگذریم ... بازم باحال بود ... فقط چرا تیتر پایینی آخرش ؛نامه؛ نداره؟!

ژوكر

شانس آوردي عوض سيخها جوجه ها رو جا نذاشتي وگرنه با همون سيخها چشماتو در مي آوردن!!!

خر نسبتا فهیم

شانس آوردی من يا دوستام جزو دوستات نبوديم. والا الان نبودی که بنويسی.تو رو به جای جوجه می خورديم و الان داشتی مراحل بلع و هضم رو در دستگاه گوارشمون طی می کردی!!!!