" کافه " نامه ...

داداش من

کافی شاپ (مخصوصا از نوع هنرش )!

یه مکان عمومیه !

دفعه بعد که میای محبت کن کمتر بکش...

دودشم فوت کن اونور !

ننه ی ما ایندفعه راضی شد ما سیگار نکشیدیم ...

دفعه بعد عمرا باور نمیکنه شب باید بیرون بخوابیم !!

/ 20 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ساقی

الکی گفتم بابا [خنده] به خودت نگیر [نیشخند] میشه از پست های قبلیت هم فهمید خیلی باحالی ! [لبخند]

عظیم

سلام برام خیلی جالبه . من بندرعباس زندگی میکنم. روی یه دیوار تو فلکه صادقیه اسم وبلاگتو با اسپری سیاه نوشته بودن و من دیدمش. خودت نوشتیش؟

عسل....گیلاس آبی

چشم ![نیشخند] آهنگه وبلاگمو دوست داشتی و دوست داری و دوست خواهی داشت !!!!!!!!!!!!!!!!![چشمک] [گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل]

مستانه

سلام دانشجو نما.! نشناختی؟ بی معرفت خیلی وقته بهم سر نمیزنی؟ چرا؟

سایه

بد شانسیا اون از عروسی اینم از دود سیگار من که جای مامانت بودم عمرا باور نمی کردم

من

این بار هم به خیر گذشت... باید فکر دیگه ای کرد خوب....

عطر سیب

پس من چی بگم که 8 ساعت دود سیگار خوردم تا به خونه مون رسیدم . راننده سیگار میکشید و چون هوا سرد بود تهویه و اینا هم در کار نبود... ساعت سه که رسیدم خونه همه از جمله خودم به شک افتاده بودن که من معتاد شدم ؟؟؟؟